'

کودکان را باید از چشم انداز رشد و تحول بررسی و درک کرد . نباید آن ها را بزرگسالانی کم سن وسال یا مینیاتوری از یک بزرگسال در نظر گرفت . دنیای آن ها جهانی از واقعیات عینی و ملموس ااست و آنان معمولا تجربه های خود را در خلال بازی ابراز می کنند.

کارکرد های بازی

بازی تنها فعالیت محوری دوران کودکی است که کودکان در تمام مکان ها و تمام زمان ها ، به آن می پردازند . کودکان نیازی ندارند که بازی کردن را بیاموزند . همچنین نباید آن ها را به بازی کردن مجبور ساخت. بازی عملی خود انگیخته ، لذتبخش ، خودخواسته و بی نیاز به هدف است . برخی از بزرگسال ، برای پذیرفتنی کردن بازی کودکان ، آن را به صورت ” کار ” تعریف کرده اند . بسیری از بزرگسالان ، در اعمال فشارشان به کودکان برای موفق و پیروز شدن آن ها و تسریع فرآیند بزرگ شدن آن ها ، نمی توانند تحمل کنند که ” کودکان وقت خود را بازی هدر دهند”. مبنای نگرش آنان چنین است که کودکان باید کاری را انجام دهند و پایان برسانند یا آنکه در جهت هدفی که برای بزرگسالان پذیرفتنی است ، تلاش کنند.

جای تاسف است که نویسندگان بسیاری بازی را ” کار کودکان ” تعریف کرده اند . این امر گویی تلاش بری مشروع ساختن بازی است و توجیه اینکه بازی تنها در صورتی دارای اهمیت است که به نوعی با آنچه بزرگسالان مهم تلقی اش می کنند مشابهت داشته باشد . درست همان گونه که کودکی به خودی خود ارزشمند است و صرفا آمادگی برای بزرگ شدن نیست ، بازی خود دارای ارزش است و به نوع اهمیتی که برای آن قائل می شوند بستگی ندارد. کار دارای هدفی مشخص است و در جهت انجام یا تکمیل یک تکلیف معین بر مبنای مقتضیات محیط بلافصل صورت می گیرد ؛ حا آنکه بازی به خودی خود کامل است ، به پاداش بیرونی بستگی ندارد ،ودنیای بیرون در آن در جهت درونسازی با مفاهیم موجود در ذهن کودک به کار گرفته می شود مانند زمانی که او قاشق را به جای اتومبیل در بزی خود به کار می برد.

فرانک (۱۹۸۲) می گوید که کودکان به وسیله ی بازی چیزی را یاد می گیرند که هیچ کس نمی تواند به آن ها بیاموزد. آن ها از طریق بازی ، به کاوش و شناخت جهان واقعی فضا و زمان ، اشیاء حیوانات ،ساخت ها و انسان ها می پردازد. کودکان با شرکت در فرایند بازیمی آموزند که در جهان نمادین ما که بر پایه ی معانی و ارزش هست زندگی  کنند و در عین حال ، به شیوه فردی خود به کاوش ، آزمایش و یادگیری بپردازند.

در سنین کمتر از ۱۰ تا ۱۱ سالگی ، نشستن طولانی در یک محل برای بیشتر کودکان دشوار است . کودک خردسال برای آنکه آرام در یک جا بنشیند ، باید آگاهانه تلاش کند و بنابراین ،انرژی خلاق او در فعالیتی غیرسازنده صرف می شود. حین بازی ، کودکان انرژی خود را مصرف می کنند، برای وظایف زندگی آماده می شوند ، به هدف های دشوار دست می یابند ،و ناکامی و رنجش های خود را کنار می نهند. آن ها با دیگر کودکان تماس جسمی برقرار می کنند، نیاز خود را به رقابت ، تخلیه و ارضا می کنند؛ اعمال خشونت بار خود را به صورت های پذیرفتنی بروز می دهند ؛ و سازگاری با دیگران را می آموزند. بازی به کودکان امکان می دهد تا تصوراتشان را به آزادی به جریان اندازند، قواعد و هنجار های فرهنگ خود ر بیاموزند و مهارت کسب  کنند (پاپالیا و الدز ، ۱۹۸۶).

کودکان در خلال بازی ، فردیت شخصیت خود را آشکار می سازند و آن دسته از منابع درونی خود را به کار می گیرند که ممکن است به عنوانبخشی از شخصیتشان در آید.

منبع :

بازی درمانی هنر برقراری ارتباط  ، گری لندرت ؛ ترجمه ی فروزنده دواری پناه  ،۱۳۹۰ : انشارات رشد